هنگامه ی شب
که تاریکی
در آغوش می فشارد
رگ های زمان را
و بازوی کلمات
گلوی شعر را
می فشارد
باد
مویه کنان
خبر از رسوایی
برگ می دهد .!
هنگامه ی شب
که زاهدان
سجده بر
خاک عرش می گذارند
و ستاره
حجاب از سر
می گیرد
مردی
نماز بر قبله ی
چشمان زنی
می خواند
چشمانی سرخابی
در شعله ی
دستان مناجات
هنگامه ی شب
کمی دور تر از
مدار دنیا
مردی ست
که قلب کائنات را
بر دل زمین
پینه می زند
و فرشتگان نویسنده
مهر کفران
بر طومار می زنند ...
برچسب:
نویسنده: یونا اسدیپور