منتظر میمانم
تا وقتی که زمان درون رگ های این ثانیه ها یخ بزند
وقتی که تمام چراغ های شهر خاموش شدند
وقتی این خیابان آنقدر خاموش شد تا صدای قدم هایم را بشنوم
وقتی که دور شدم و شهر را میان دست هایم گرفتم
آن زمان تورا نگاه میکنم که به تماشای من ایستاده ای
برایت دستی تکان میدهم و درخششت را به رخ عالمیان میکشم
ستاره