خرید بک لینک

درباره سایت

نقطه سر خط

امکانات وب

 

وقتی میگویم دوستت دارم


نمیدانم,


منتظر بوسه باشم یا شلاق؟


چشم به راه بغل باشم یا تیپا؟


وقتی بگویم دوستت دارم


یعنی که باز, پروانه ای پیله ی صبرش را


به اشتیاق شقایق باز کرده است ...


یعنی گنجشکی


از کنار جویبار زندگی


برای جوجه های احساس من

دانه ای به ارمغان آورده ست ...


وقتی میگویم : دوستت دارم


جمله که نیست


آیت و معجزت جاوید منست


مومن شو ای زن


وگرنه مرا این فریسیان فربه


به سنگ گران پاسخ میدهند ...


وقتی میگویم


عاشقت شده ام


دنبال تفسیر و فلسفه نباش


رواقیان همه بر دار سوالند


و شکاکیون همه در زندان تردید


هنوز نشنیده ام


هیچ فیلسوفی در جهان , زنی را در آستانه ی اشتیاق بغل کرده باشد


وقتی میگویم دوستت دارم ...


یعنی سرودن رسالت منست و


بوسیدن وظیفه ی تو


جز سرودن و بوسیدن


راه سومی نیست برای ما


وگرم هست


از آتش فنا و سردابه ی مرگ میگذرد ...


تو در تک تک این کلمات خیره شو


و خدا را بر این چشمان خیس


شاهد بگیر


میان ما جز سرود و خواهش


چه بوده است


که به برزخ بغض و دوزخ دوری نرسیده باشد؟


دوستت دارم یعنی


زمین خیس دیدگان من


قالیچه ی قدمهای توست


دست تو که مال من نباشد


لبان تو که مرا نبوسند


چشمان تو که مرا نجویند


پشت پا میزنم به این کره ی خاکی


که زباله دان تاریخ


و قتلگاه شاعران است ...


وقتی میگویم دوستت دارم


فهمیدنش چندان دشوار نیست


کافیست که دانه ی همین لوبیا را


به خاک و آفتاب و آب بسپاری


و به تماشای معراجش بنشینی ..


کافی ست دل به دریا بدهی


و شقیقه های مرا ببوسی


که نقره فام ایام دوری اند ...


وقتی میگویم


دوستت دارم


یعنی من نیز از وارثان سخاوت گندمم


یعنی تو نیز , شایسته ی تاج کلمات منی


که بر سر بگذاری


و بر مردمان چشم من خدایی کنی
.
.
.
حالا برگردیم به ابتدای این شعر


ای سرو قباپوش غمگین


ترا


دوست دارم ...


آیا از این آتش فروزان تمنا


پرتویی هر چند لرزان


در دل تو نیست یا هست ؟


شعر از مهرداد جمشیدی ( مانا )

برچسب: نویسنده: یونا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:01

صفحه بندی