آن شب موهایت بی حوصله به روی صورتت پریشان بودند
چشم هایت از میان این جنگل تاریک برق میزد
چه رنگی داشتند؟ ...
سرخ؟
یا شرابی که با مشکی هم بستر شده بود؟
شاید قهوه ای رنگ بودند...
نمیدانم
هر رنگی که داشت هر جا که سر میگذاشتی کهکشانی میشد
میشود با آن خواب ستارگان را دید...
پیچیدن باد میان موهایت را تصور کردم
باد با موهای تو چنگ مینواخت و من به آن حسادت میکردم
هنوز نمیدانم چه رنگی داشتند
هر چه بود باید یکرنگ باشد که چنین مرا آرام ساخت...
برچسب:
نویسنده: یونا اسدیپور